چهارشنبه , مارچ 1 2017
کور‌پاڼه / تحلیل / موقف مزدورانۀ دولت در برابر جوانان

موقف مزدورانۀ دولت در برابر جوانان

ف، فایض

افراد جوامع انسانی به لحاظ عمر به سه گتگوری تقسیم میشوند: اطفال، جوانان و پیر مردان و پیرزنان؛ ولی در هر جامعه جوانان ستون فقرات جامعه را تشکیل میدهند. این حقیقت در کشور ما هم صادق است، گرچه در حکومت آقای کرزی هم صد در صد به مشکلات جوانان جواب مثبت گفته نشد؛ ولی با آن هم وضع بارها بهتر تر از وضعیت کنونی بود.

در زمان حکومت دو سر، جوانان ما آنقدر مأیوس شدند که ده ها  و صد ها هزار جوان ما بسوی کشورهای اروپایی سرازیر شدند و با موانع گوناگون برخوردند، حتی اجساد کشته شدگان به کشور بر گردانده شدند؛ ولی صدها هزار جوان ما از صنوف دوازدهم و پوهنتونها و مؤسسات تحصیلی فارغ شدند، که اکثریت قاطع بیکار میگردند. عجیب تر از همه این است که اعتراف میشود در حدود پنجاه هزار بست خالی موجود است ولی آقای رئیس جمهور فراروی آن کوه های از موانع را ایجاد کرده است، بهمین ترتیب گذشتن موفقانه از «پاتک» و فساد اداری بنام اصلاحات اداری به معنای گذشتن از هفت خوان رستم است. من به یاد دارم که وزیر مالیه آقای اکلیل حکیمی باری در ولسی جرگه اعتراف کرد که بیشتر ازهمه من طرفدار این سیستم بودم؛ ولی متأسفانه این سیستم ناکام برآمد. اصل گپ این است که این آقایان آمده از غرب از خود کدام کمالی تبارز ندادند؛ بلکه نسخه های آورده از غرب را خواستند در جامعۀ افغانی پیاده کنند، بدون آنکه قد و قامت جامعۀ افغانی را در نظر بگیرند همان لباس آورده از غرب را برتن جامعۀ ما کردند که طبیعی است تفاوتهای موجود بود. از همین جهت همۀ این نسخه ها ناکام برآمد؛ حتی دموکراسی آورده از غرب. این دموکراسی یکبار در زمان صدارت سپهسالار شاه محمود خان ناکام ثابت شد و جامعه را بسوی انارشیزم سوق داد که صدراعظم مجبور شد دموکراسی نه دموکراسی گفته از تصمیم خود برگشت با آنکه سیاسیون او را پدر دموکراسی لقب دادند. بار دوم در دوره دهۀ دموکراسی گپ دموکراسی آنقدر به فضیحت کشید که در یک دورۀ ده ساله پنج صدراعظم بر کرسی صدارت نشست؛ ولی هیچکدام دورۀ خود را پوره نکرد تا آنکه جسد سلطنت پوسیده شده توسط جمهوریت بی سر و پای داوود خان قبض روح گردید و جای جمهوریت داوود خان را هم حکومت کمونستی گرفت  و این حکومت بدنام سرنوشت کشور را به چنان طوفان نهای سپرد که اینک چهار دهه میشود که کشور در دریای خون دست و پا میزند و راه نجات را نمی یابد. بدون شک که هیچ کار بدون ارادۀ خداوند صورت گرفته نمیتواند؛ ولی تا جایی که خداوند (ج) به نقش انسان مجال داده است بخصوص رهبران حکومت با ملت جفاهای بزرگی را روا داشتند.

چندی قبل رئیس جمهور غنی به ارتباط جوانان کنفرانسی دایر نموده بود و به آنها سخنرانی کرد و چند چارمغز پوچ را در جیبهایشان انداخت، جوانان که از یکسو افراد پاکدل هستند و از سوی دیگر تا هنوز تجارب لازم زندگی را نداشته، از سیاستمداران و نظامداران کشور شناخت دقیق ندارند به وعده های رئیس جمهور کف زدند و فکر کردند که راستی هم ازین بی سرنوشتی کنونی نجات خواهند یافت؛ ولی افسوس که حکومت به همه کس وعده های دروغین میدهد، بخصوص جوانان. ضرب المثل معروفی است که :«تا تریاق از عراق برسد؛ مار گزیده هلاک شود» ان جوانی که اکنون از گرسنگی جان میدهد تو به او وعده های دور و دراز میدهی که در سالهای بعدی چنین خواهد شد و چنان! چرا دولت در قدم اول تعدادی از جوانان را در بستهای خالی مقرر نمیکند که حد اقل مشکل چهل پنجاه هزار جوان که رفع شود و دوم اینکه چرا دولت این سیستم پوسیدۀ اداری را که به نامؤثر بودن آن همه اعتراف داردند، اصلاح نمیکند و یا تغییر نمیدند. بنده شاگردی دارم که با وجود داشتن تمام شرایط لازم با آنکه وزارت مربوطه در موارد او حسن نیت نیز دارد با گذشت قریب به دو سال هنوز هم موفق نشده است مکتوب تقرر خود را بدست آورده برود وظیفۀ خود را اشغال کند، این همه نتیجۀ یک سیستم ناکام و خسته کنندۀ اداری است، در حالی که در مراحل امتحان برای تقرر را هم پشت سر گذاشتانده است.

خلاصه اینکه حکومت باید بداند که ملت دیگر این همه وعده های دروغین ن آنرآآنر را میداند؛ بخصوص قشر جوان که در حقیقت همین جوانان چشم و چراغ خانواده های خود هستند نمیشود بمصداق: «بزک بزک نبمیر که جو لغمان میرسد» بنشینند که این حکومت بی اراده در حق شان چه میکند.

می بینیم که کشور ما در چه حالتی قرار دارد از یک طرف اشغال کشور از سوی امریکا وناتو از سوی دیگر جریان جنگهای نیابتی همسایگان و از سویی هم تهدیداتی که جدیداً از سوی روسیه و چین سربلند میکند و کشورهای همسایه چون ایران و پاکستان هم با آن همنوا میشوند. در چنین یک حالت حکومت بدست خود زمینۀ سربازگیری از سوی مخالفان را مهیا میکند. حکومت نتوانسته است تنها مشکل کاریابی یک قشر جامعه را که جوانان است مرفوع سازد. با نبود کار و نداشتن یک وضع اقتصادی معقول برای جوانان، مشکل است که جوانان تشکیل خانواده بدهند و این مشکل نیز خواهی نخواهی جوانان را به یک حالت یأس مواجه میکند و به بیراهه ها سوق مینماید. جوانان تا بکی بار دوش پدران سالخوردۀ خود باشند، جوان بجای آنکه برای پدر عصایی باشد، خود از روی اجبار شرایط بار دوش پدر میشود فلهذا جوان مجبور است یا به طالب رجوع کند یا به داعش و یا کدام گروه جنگی دیگر تا کم از کم اگر بار پدر را بر دوش کرده نمیتواند که خود بار دوش پدر نشود. من بحیث یک افغان که خیلی دلم برحال کشور و ملتم میسوزد به این حکومت دامن می اندازم که حد اقل به ملت دروغ نگوید و وعده هایی ندهد که اصلاً نمیخواهد آنرا عملی کند و یا نمیتواند عملی کند. حکومت دو سر باید بداند که ملت از دست و ناکارایی و فساد این حکومت به بینی رسیده است فقط چند فاسد، زورگو و قلدر، اختطافچی و قاچاقچی، رشوتخور و اختلاسگر و معامله گر و آنانی که در رکاب دشمنان میهن میدوند زندگی مرفه دارند و آن هم از راه حرام و ناروا و متباقی ملت با طوفانی از مشکلات مواجه است. برای این حکومت ناتوان و سر و پا تقصیر بهتر این است که دیگر از سرشانه های ملت پایین آید به پذیرفتن حقایق تن در دهد، اینکه نمیتواند بالایش هم فرض است و هم واجب؛ هم سنت و هم مستحب که دیگر از قدرت کنار رود و بگذارد که این ملت عرقه بخون برای خود راه زندگی خود را جستجو کند.

دا وګورئ

زموږ امنيتي اتلان لازمه پاملرنه غواړي!

ف، فايض امير شير علي خان د هېواد د پرمختګ لپاره د خپل امارت په ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *