شنبه , جنوري 21 2017
کور‌پاڼه / تحلیل / افغانستان قربانی جنگ نیابتی جدید منطقوی

افغانستان قربانی جنگ نیابتی جدید منطقوی

احمد جمیل بهرامی

کشور عزیز ما افغانستان؛ در طول تاریخ همواره شاهد لشکرکشی های امپراتوریها بوده، ولی به نسبت مقاومت مردمان این سرزمین اکثر این لشکرکشی ها شکست خورده و در مواردی هم منجر به فروپاشی امپراتوری همان وقت گردیده است. با گذشت روزگار؛ هم نحوه و ساختار امپراتوریها در جهان تغییر کرد و هم نحوه تجاوز بر حریم کشورها. جنگهای جهانی اول و دوم و پدید  آمدن دو بلاک قدرت در شرق و غرب سبب شد تا جنگهای گرم به جنگ سرد تبدیل گردد و کشورهای ضعیف در آن قربانی دهند. آخرین لشکرکشی قرن بیستم بعد از جنگ ویتنام، باز هم بر افغانستان بود که دو ابر قدرت جهان- امریکا و شوروی+ همپیمانان اش سبب آن شد که امپراتوری شوروی از هم بپاشد و جهان ذریعۀ تنها ابر قدرت تا یکسال پیش بنحوی کنترول شود. ظهور چین بحیث دومین قدرت اقتصادی جهان و مداخلۀ مستقیم نظامی فدراتیف روسیه در سوریه بحث های جدیدی از چند قطبی شدن جهان را بمیان آورده است. طی این مدت جهان یک قطبی؛ کشورها شاهد درگیریهای نوع تازه ای شد که مثالهای آن عراق و سوریه و اخیراً هم در شماری از ممالک پیشرفته همانند فرانسه و بلجیم نیز مشاهده شد.

افغانستان بعد از فروپاشی شوروی، بخاطر نداشتن یک دولت ملی و نظام مند و قشر سیاسی دارای دیدگاه مستقل و غیر وابسته به عوامل بیرونی، دستخوش مداخلات مستقیم کشورهای همسایه بخصوص پاکستان و ایران شد. پاکستان نسبت خصومت دیرینۀ دعوای جغرافیایی، تا حدیکه توانست افغانستان را به یک کشور ویرانه و از هم پاشیده مبدل کرد و دولت نیم بندی را که وجود داشت از بین برد. در این میان، گروه های جهادی و افراطیون مذهبی سائر کشورها که هم به نسبت نداشتن جایگاه در سرزمین های شان و هم به خاطر تکثیر بذر ایدیالوژی مذهبی افراطی که طی سالهای مبارزه علیه قشون سرخ در افغانستان به کمک سازمانهای استخباراتی جهانی در منطقه پاشیده بود، در کشور ما تجمع کردند و افغانستان را به پایتخت تروریزم و افراطیت تبدیل نمودند.

افغانها بعد از پیروزی مجاهدین در سال 1371 قربانی دسایس و توطئه هایی شد که از جانب استخبارات منطقه طراحی و بمحرحلۀ تطبیقی رسیده بود. بر دسایس طرح ریزی شده در حالی از جانب رهبران بقدرت رسیده ساده انگارانه چشم پوشی شد که آنها به نسبت وابستگی شدید به دو کشور همسایه(پاکستان و ایران) توانایی کنترول آنرا نداشتند و در امور شان فاقد استقلالیت بودند. بهمین علت هم آنانی بجای طرح یک اجندا و برنامۀ ملی برای رفاه مردم به تسخیر قدرت و تخریب کشور ترغیب و مصروف شدند و کشور را به ویرانه تبدیل نمودند که این روند تا حال با تفاوت اندک در شیوه ولی هدف مشابه همچنان ادامه دارد.

این که چرا برای مهار این همه نا بسامانیهای افغانستان در طول آنهمه سالها بشکل اساسی پرداخته نشد، در دهه های پسین دیدگاها و نظریات مختلف ارائه شده است. آنچه در این جا برایش علت اساسی نا امنیهای افغانستان میتوان گفت، موقعیت جغرافیایی این کشور است که بمثابۀ تختۀ خیز کشورهای بزرگ و منطقه بر ضد ثبات همدیگر در نبود یک دولت توانا خلاصه شده میتواند. همانطوریکه در اول گفتیم، افغانستان همواره مورد تاخت و تاز قوتهای بزرگ دور و نزدیک قرار گرفته و این حالت همچنان ادامه دارد.

بناً نزاع کنونی که در افغانستان در جریان و در حال گسترش به سائر کشورهای منطقه است، سر منشأ آن بر میگردد به مقابله امپراتوی های روس و انگلیس و بعدها میراث خوران آن دو (بلاکهای شرق و غرب) بر سر کنترول افغانستان بزرگ. شکست قشون سرخ و فروپاشی اتحاد شوروی که به قربانی خون افغانها ولی حمایت استخبارات جهان به پیش برده شد، نتیجۀ پروژه های کلان استخباراتی است که یگانه هدف آن ایجاد درد سرهای داخلی برای کشورهای بزرگ منطقه است تا از این طریق چهار کشور عمدۀ این حوزه (روس، چین، هند و ایران) هم درگیر مناقشات داخلی شوند و هم از اینطریق کشورهای کم خطر اقتصادی و نظامی به بلاک بزرگ غربی در رأس امریکا،جنگ جاری افغانستان بحضور و مبارزۀ طالب و القاعده و داعش خلاصه شده میتواند. این عناصر در واقع اسبابی اند که توسط هر دو بلاک غربی و شرقی خلاف همدیگر استعمال میشوند و در نتیجه آن افغانستان همچنان بی ثبات باقی میماند. مثالهای واضحتر آن بعد از حادثۀ یازدهم سپتمبر زمانی آشکارا مشاهده شد که غرب کوشش نمود تا از طریق جذب کشورهای بالتیک و اکرائین به سازمان ناتو با روسیه درگیر جنگ سرد جدید شدند. تا جائیکه روسیه بخاطر دفاع از ارزشهای استراتیژیک خود با گرجستان وارد جنگ شد و در اکرائین هم منطقه کریمیه را که در زمان خروسچف رئیس کمیته مرکزی وقت به اساس یک فرمان به اکرائین هدیه شده بود، دوباره جزء خاک خود ساخت.

خروج اکثریت قوای رزمی نیروهای ائتلاف بین المللی در داغترین شرایط امنیتی، سیاسی و اقتصادی از افغانستان سبب شد تا خلأ بجا مانده در هر سه استقامت یاد شده یکبار دیگر افغانستان را به مرکز نبرد گرم و سرد تبدیل نماید. کشور همسایۀ پاکستانه با توجه به وضعیت پیش آمده، پروژۀ ناامنتر ساختن افغانستان را انکشاف بیشتر داده، تروریستان جدید را تحت پرچم سیاه داعش که گویا از خلافت آنها در عراق و شام الهام گرفته اند وارد صحنه نمودند تا از اینطریق نظام نیم بند پانزده سالۀ ما را که خود با مشکلات بزرگ داخلی دست و گریبان است، تحت فشار گرفته و اهداف خود را بر ادارۀ جدید تحمیل کند. ادارۀ جدید با توجه به عمق قضیه تمامی منابع دست داشته را برای مقابله با این پدیده بسیج ساخت که با وجود قربانیهای بزرگ بشری توانسته تا حال تداوم قسمی یابد.همزمان با تشدید میدان جنگ در افغانستان، عراق و سوریه و یمن و لیبیا، روسیه از حالت نیمه مهم ابر قدرتی بمثابه ابر قدرت جدید در امریکا، بعد از مداخله نظامی آنکشور در سوریه ظهور خود را تثبیت نمود. بر هم خوردن توازن جهان یک قطبی سبب پیدایش دوستان و حریفان جدید در منطقۀ ما نیز شد. پاکستان که از زمان ظهورش توانسته با رو آوردن بطرف روسیه در پی آن است تا بر سر افغانستان با آنکشور معامله کند. پاکستان در زمان جنگ سرد اول و بعد هم در جنگ علیه تروریزم، توانسته پروژه های استخباراتی امریکا و متحدینش را بخوبی تطبیق نماید و با کوبیدن هم در نعل و هم در میخ هنر آنرا داشته تا هم با امریکا نقش متحد کلیدی بازی کند و هم بر ضد نیروهای آنها در افغانستان باکمک کشورهای حامی و متحدینش طالبان را استعمال نمایند. حالا پروژۀ داعش و طالب را که بیشترین بخش آن ساختۀ خودش است با روسیه چانه زنی کند.

روسیه نیز که در وجود رئیس جمهور مقتدرش بعد از فایق آمدن بر مشکلات داخلی خود و ظهور مجددش بحیث ابر قدرت جهانی رویاهای بدست اوردن و یا هم کنترول بنحو جغرافیای دوران اتحاد شوروی را میبیند، احتمالاً روی معامله بر سر افغانستان با پاکستان وارد مذاکره شده است. برای روسیه اهمترین موضوع امنیت خود و کشورهای که در پی سقوط اتحاد شوروی بوجود آمدند میباشد. روسها خود را از دو نقطه بیشتر آسیب پذیر میبینند. اول؛ گسترش سازمان ناتو بطرف سرحداتش با شامل شدن کشورهای مستعمره شوروی سابق و دوم؛ حضور تندروان مذهبی و تروریستان در داخل خاک روسیه و کشورهای همجوارش.

با این محاسبه روسیه مطمین است که در موجودیت روسیۀ مقتدر نه ناتو توانایی خزیدن بطرف آسیای میانه را دارد و نه هم کشورهای آسیای میانه جرأت همپیمان شدن با این سازمان را دارد؛ ولی از وجود هراس افگنی درسرحدات جنوبی خود همواره نگرانی اساسی داشته است. جنگهای چیچن تجربۀ تلخ بود که روسیه در دهه نودمیلادی و حتی تا سالهای بعدی آنرا دیده است. حکومتهای روسیه بخصوص حکومت پوتین کشورهای غربی و امریکا را مسؤول اشتعال جنگ درچیچن با تمویل همه جانبۀ تندروان مذهبی در آنزمان قرار میدهد. به همین خاطر روسیه به دو منظور روابطش را با پاکستان در حال گسترانیدن است؛ منظور اول هیولا ساختن طالبان درگذشته و داعش در حال حاضر برای کشورهای آسیای میانه بخاطر حضور بیشتر نظامی خود در آنکشورها (تیوری توسعه و کنترول جغرافیا) و دوم ، تنگتر ساختن زمینه برای حضور نیروهای ناتو تحت رهبری امریکا در افغانستان ومنطقه. در نقطه دومی کشورهای چین و ایران نیز همکار روسیه اند؛ زیرا هردو کشورمخالف حضور نیروهای ناتو در همسایگی شان میباشند. اعتراف دیپلوماتهای روسی و ایرانی در ایجاد روابط با طالبان، نشست مشترک کشورهای روسیه، چین و پاکستان همه اقداماتی اند که حریفان قدیمی منطقه را در قلب همکاران جدید در مقابل حضور نیروهای ائتلاف بین المللی شکل داده اند. ائتلاف جدید چین، روسیه، پاکستان و ایران همانا یک هدف را دنبال میکند. مجبور ساختن قوای ائتلاف بر پایان دادن شان در افغانستان ، در مقابل تحکیم بیشتر روابط افغانستان، هند و امریکا و ناتو این ظن را بیشتر به حقیقت مبدل میکند که افغانستان بار دیگر قربانی سیاست و تقابل قوتهای بزرگ جهان و منطقه شده و اینکه این اتحاد برای افغانستان به کدام قیمت تمام خواهد شد آنرا زمان آشکار خواهد ساخت.

ولی این را میتوان از همین حالا حدس زد که با برهم خوردن توازن روابط با کشورهای متخاصم و متحد در افغانستان که بعد از سال 2001 ایجاد شده بود، کشور ما بیشتر آسیب پذیر شده است. ادامۀ اختلافات داخلی در نظام زمینه ساز شد که یک دولت کارا و مقتدر شکل نگیرد. در فقدان دولت منسجم و متقدر اتکأ بر نهادهای ملی کمرنگ گردید و این کار عناصر داخلی ولی بیشتر بیرونی را از هر وقت دیگر جسور تر نمود تا هم دامنه نا امنیها و نارضایتی ها را در بین دولتمردان و سیاسیون و هم بین اقشار جامعه گسترش دهند. زمانی که بیشتر هفتاد فیصد مردم از دولت روگردان ناخوشنود باشند این دقیقاً همان بستر است که برای پاشیدگی یک نظام باید بسیار مناسب باشد. پس اگر دولتمردان کشور به این همه نابسامانیها هر چه سریعتر رسیدگی نکنند، در این همه کشمکشهای دور و نزدیک اینبار نباید امید به آن بریم تا صرفاً از تربیونهای کشورهای همسایه اعلام گردد که اداره و اردوی يكنیم قرنۀ شانرا نابود ساختیم بلکه باید این را نیز امیدوار باشیم که جغرافیای واحد افغانستان محفوظ بماند.

د طاقت په زور هیچ چا وهلی نه یو

به پسته خوله غولیدلی افغانان یو

دا وګورئ

افغانستان او د دموكراسۍ بې اغېزې نسخه

ف، فايض د دموكراسۍ كلمه چې د محققينو په اند، په سياست كې تر ټوله ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *