چهارشنبه , جنوري 17 2018
کور‌پاڼه / تحلیل / یک حادثه تاریخی، یک درس عبرت: چرا یک پادشاه در بلخ و دیگری در کندهار؟

یک حادثه تاریخی، یک درس عبرت: چرا یک پادشاه در بلخ و دیگری در کندهار؟

 

عبدالکریم “خُرم”

جنوری سال 2012 بود. حامد کرزی رئیس جمهور پیشین در رابطه با پروسۀ صلح و گشایش دفتر قطر مشوره های خود را ازدیاد می بخشید. در همین رابطه من در ارگ ریاست جمهوری با دو تن از مقامات بسیار عالی رتبۀ حکومت طالبان ملاقات داشتم.

آنها از طریق من به رئیس جمهور توصیه مینموند که با امریکایی ها سخت نگیرد، تلاشهای صلح را شدت ببخشد و نظریۀ دهلیز مصوون برای طالبان را بپذیرد. در جریان گفتگو یکی از آنها حکایت یک حادثۀ خیلی مهم را که در روزهای آخر حاکمیت طالبان در سال 2001 رخ داده بود بیان نمود.

من درینجا نام آن مقام سابق حکومت طالبان را ذکر نمیکنم زیرا نامبرده الحمدلله در قید حیات است. این مقام عالیرتبۀ طالبان در آن روز چنین گفت: «روز های آخر حکومت طالبان بود، ما از ولایات شمالی کشور عقب نشینی کرده بودیم، بمباریهای امریکائیان دوام داشت، فشار بالای ما زیاد بود. در چنین شرایطی جنرال محمود رئیس ISI از من تقاضا بعمل آورد که برای یک ملاقات نهایت مهم بدیدارش به شهر کویته بروم. این تقاضا برای من غیر عادی بود، زیرا ساحۀ مسوولیت من متفاوت بود. بعد از اصرار جنرال پاکستانی موضوع را با ملا محمد عمر اخند در میان گذاشتم و از وی پرسیدم که آیا موافق است من به کویته رفته با رئیس ISI ملاقات کنم؟

مشر ملا صاحب توأم با تردید موافقه کرد و گفت محتاط باشم. من به کویته رفتم. لحظۀ ملاقات با جنرال محمود فرا رسید. جنرال یک نقشۀ بزرگ افغانستان را بروی میز هموار کرد، سه قلم را که رنگهای مختلف داشتند برداشته سه دایره بروی نقشۀ افغانستان کشیده و گفت، ما با امریکایی ها بموافقه رسیده ایم، طالبان دیگر ختم شده اند، این سه بخش افغانستان است، یکی در شمال دیگری در مرکز و دیگری در جنوب غرب. اتحاد شمال در شمال حکومت خواهد داشت، یک حکومت در مرکز و شما در جنوب منحیث حکومت طالبان باقی خواهید ماند. شما با این طرح موافقه کنید، حکومت شما از بین نخواهد رفت و بمباری ها نیز خاتمه می یابند. من موافقه نکردم و به کندهار برگشتم، نظر امیرالمؤمین را درین رابطه جویا شدم. ملا محمد عمر اخند با جدیت و عصبانیت این نظریه و این معامله را رد کرد. بدینگونه ملاقات من با جنرال محمود بی نتیجه ماند. چند سال گذشت، من یک دوره زندان را نیز سپری کردم. روزی در یک کنفرانس در یکی از کشور های خارجی مردی بمن نزدیک شد. خودش را معرفی کرد. گفت من امریکایی هستم، من ترا میشناسم ولی تو مرا نمی شناسی. چند سال قبل در بین من و تو فقط یک دیوار فاصله بود. زمانیکه تو با جنرال محمود در کویته ملاقات داشتی و نامبرده برایت یک پیشنهاد داشت، تو آنرا نپذیرفتی، اگر می پذیرفتی من از اتاق دیگر نزدت می آمدم و به توافق رسمیت می بخشیدم (…)». این قصه بعداً به رئیس جمهور وقت نیز بیان گردید.

حکایت فوق پند بزرگیست برای سیاسیون ما، خصوصاً برای کسانیکه در شکل دهی زندگی سیاسی کشور نقش دارند.

هدف من درینجا متهم کردن کسی نیست. نمیخواهم بگویم کسانی برای اهداف دیگران در صدد تجزیه و یا حد اقل حاکم ساختن ملوک الطوایفی بر کشور هستند. ولی میخواهم بگویم که ارادۀ امریکا مبنی بر پارچه پارچه ساختن افغانستان از قبل وجود داشت و حد اقل در آنزمان میخواست این کار را مشترگاً با پاکستان به انجام برساند.

اما امروز، آیا علایمی بنظر نمیرسد که ایالات متحدۀ امریکا بلخ و کندهار و کابل را همزمان تشویق مینماید تا بر مواضع خود استوار باقی بمانند؟ یا حد اقل آنها را از بیطرف ماند خود در جنجالی که بر کنار شدن والی بلخ و پشتیبانی قوماندان امنیۀ کندهار از او بوجود آورده است مطمئن نمیسازد؟

در حالیکه قانون اساسی افغانستان از روز تشکیل حکومت وحدت ملی بصورت سیستماتیک نقض میشود، قانون انتخابات ساخته شده توسط همین حکومت بارها زیر پا میگردد، سرنوشت انتخابات های آینده معلوم نیست، پارلمان بدون انتخابات به کارش ادامه می دهد. کشاندن مخالفتها به قلب حکومتداری فاجعه بار ثابت خواهد شد.

رئیس جمهور در ابتدا با کنار گذاشتن رئیس اجرائیه خواست با یکی از والی های خویش دست به معامله و تقسیم چوکی های دولتی بزند. به دلایلی این معامله به سر انجام نرسید تا آنکه استعفای از قبل گرفته شدۀ والی بلخ بعد از سپری شدن چندین ماه به امضای رئیس جمهور مزین گردید. والی از برکنار شدن ابا ورزید و خواهان نظام “شبه فدرالی” شد. قوماندان امنیۀ کندهار از والی بلخ پشتیبانی نموده اظهار داشت که رئیس جمهور نمیتواند وی را برکنار کند.

آیا ازین همه ماجراها میتوان نتیجه گرفت که افغانستان یک حاکم در بلخ، دیگری در کندهار و سومی در کابل خواهد داشت؟ آیا این همان چیزی نیست که در روزهای واپسین حاکمیت طالبان جنرال محمود بنا بر هدایت امریکا به آن مقام طالبان پیشنهاد کرده بود؟

حامد کرزی رئیس جمهور پیشین به حق بازی های امریکا را به دیدۀ شک منگریست. باری همین خارجیها برایش گفته بودند که «مارشال فهیم قصد کودتا علیه ترا دارد، ما می آئیم و در دفترت پنهان میشویم، وقتی به ملاقات آمد دستهایش را بسته نموده باز داشتش می کنیم» اما حامد کرزی بر آنها برآشفت و به آنها جواب رد داده بود. با بازیهایی که امروز جریان دارد آیا دولتمردان ما افغانستان را به پرتگاه نابودی سوق نمیدهند؟ آیا زمان آن نیست که به خود آمده و از تجربۀ ناکام اتکا به خارجی ها و توطیۀ علیه هموطن خود دست بکشند؟

دا وګورئ

پاكستان؛ له نيابتي تر مخامخ جګړې

ع، وطندار له پاكستان سره د افغانستان اوسنۍ ناخوالې او اختلافات د انګرېزانو د رذيلانه ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *