دوشنبه , اکتوبر 23 2017
کور‌پاڼه / تحلیل / نیازی به تشکیل یک جبهۀ نیرومند سیاسی ملی

نیازی به تشکیل یک جبهۀ نیرومند سیاسی ملی

ف، فایض

وقتی به جریانات موجود در کشور و بحران حاکم نگاهی می افگنیم، همیشه توجه ما بسوی بیرونیان معطوف میشود. این واقعیت از آنجا ناشی میشود که ما دیگر بر خود بی باور شده ایم و این بی باوری از آنجا ناشی میشود که شیرازه روحیۀ وحدت ملی ما از هم  گسیخته است و همه چیز را در چهار جوب منافع خود می بینیم.

اگر تمام ملت زیان ببیند ولی منافع شخصی ما تأمین شد، گویا هیچ چیزی صورت نگرفته است و کاملاً خیر و خیرت است. ما باید دیگر بخود آییم و ازین حالت بر آییم. بحرف سعدی

آن شنید ستی که در اقصای غور

بار سالاری بیفتاد از ستور

گفت چشم تنگ دنیا دوست را

یا قناعت پر کند یا خاک گور

من تعجب و تأسف میکنم که این شکم بی هنر پیچ پیچ زورمندان و زراندوزان هیچ سیریدن ندارد، بالاخره آز و حرص هم از خود حد و حدودی دارد. در چهل سال سلطنت ظاهر شاه در افغانستان، نزده (19) ملیارد افغانی بچاپ رسیده بود و در پنج سال جمهوریت داوود خان بیست  و هشت (28) ملیارد؛ ولی امروز یک قوماندان و زورمند ما به صدها میلیون دالر سرمایه دارد؛ بلند منزلها دارد، از موترهای زره استفاده میکند ولی هر گز قانع نیستند. می پذیریم که حکومت موجود ناتوان است، از ناتوان که چیزی ساخته نسیت؛ ولی همین زورمندان آخر ادعای مسلمانی دارند و ادعای ایمان به مرگ و زندگی عالم برزخ و دوزخ، آخرت و حساب و کتاب و بهشت و دوزخ دارند، آخر اینها نمی هراسند که خداوند (ج) ذره ذره را با آنها حساب کردنی است؟

حکومت بیچاره در حالت احتضار قرار دارد، سخنگویان حکومت نسبت به وضع امنیتی کشور بدون آنکه دروغ بگویند و لاف و گزاف، دیگر هیچ راهی ندارند، اگر فساد اداری است در خود دستگاه دولت وجود دارد، یعنی در هرسه رکن دولت. اگر یگان نفر درین حالت «چور» پیدا شود که در فساد الوده نباشد، آنرا رد نمیکنیم؛ زیرا هستند کسانی که بخداوند (ج) و روز رستاخیز و حساب و کتاب ایمان کامل دارند، ولی به یک گل بهار نمیشود، باید کم از کم اکثریت جامعه اصلاح باشد تا وضع اصلاح شود. اگر فرض کنیم در هر صد نفر پنج نفر اصلاح باشد و نود و پنج ما نااصلاح از اصلاح جامعه توقع برده نمیتوانیم.

امروز از هر سو غوغایی بلند است و از این حکومت ناتوان سر  پا آلوده در فساد امتیاز میخواهد، در حالی که حکومت این توانمندی را ندارد، حتی آنهایی که حضورشان در دستگاه دولت کم از کم هفتاد در صد است هنوز هم گاهی حکومت و دولت را بگونه یی تهدید میکنند و گاهی هم بگونۀ دیگر، گاهی تصمیم میگیرند که خود را تا دروازه های ارگ میرسانند، گاهی تهدید به اشغال میدانهای هوایی کشور میکنند و امثال آن.

مشکل حکومتداران هم این است که نه حکومت کرده میتوانند و نه جا را به دیگران تخلیه میکنند. خارجیها غوغای دیگری بر پا کرده اند، رهبران حکومت ما خبر هم ندارند آنها در کشور خود نشسته، نسبت به سرنوشت کشور ما تصمیم میگرند. اکنون دونالد ترمپ از یکسو غرق تفکر است که چه کند و سناتور جان مک کین به تنهایی نشسته طرحی در مورد افغانستان غریب و بیچاره ارائه میکند. رئیس سیا (CIA) سفر مخفی به کابل میکند و طرح به اجاره دادن وضع امنیتی کشور ما را به بلک واتر یک کمپنی امنیتی خصوصی بدنام زمانه به رهبران حکومت پیشکش میکند که نمیدانیم این بیچاره های ما در مورد چه گفته خواهند بود و چه میتوانند بگویند. بناأً مرجع صلاحیت در کشور ما گم است اکنون ما یک راه داریم و آن اینکه از یک سو حکومت جرآت کند و از طرف دیگر این احزابی که در هیچ نوع تعریف درست نمیآیند، بالای مالت و کشور دل بسوزانند و یک جبهۀ بزرگ ملی تشکیل بدهند و از افراد خبیر و دلسوز یک شورای رهبری برای آن تشکیل بدهند و راجع به جریانات موجود تصمیم بگیرند؛ زیرا متأسفانه در کشور هیچ قوتی وجود ندارد که به تنهایی تصمیم گرفته بتواند، حکومت با وجود بلند پروازیهایش ناتوان است، و احزاب هر کدام به تنهایی ناتوان اند، اگر یک تنظیم به تنهایی هر قدر هم طرح معقول ارائه کند، دیگران آنرا نمی پذیرند؛ زیرا او در زادگیهای سیاسی هم سرو پای کشور ما را فرا گرفته است؛ ولی اگر همه دریک تشکل ملی گرد آیند باز مجبور اند هر کس استدلال خود را داشته باشد، ولی استدلال اکثریت را بپذیرد. ما درین صورت تنها یک راه خواهیم داشت، تا جلو تحمیل فرمایشات نادرست و نامعقول امریکا و ناتو را گرفته بتواند.

ما از زمان جهاد مقدس در برابر شوروی و کمونیزم این تجربه را داریم، که هیچ تنظیم به تنهایی نتوانست کشور را از بحران بیرون کند؛ مثلا جمعیت اسلامی که به اریکۀ قدرت تکیه زد به تنهایی نتوانست کشور را زا بحران بیرون کند؛ طرحی ارائه کند، که مورد قبول دیگران باشد؛ مثلاً طرحی را که حکومت جمعیت ارائه میکرد حزب اسلامی آنرا نمی پذیرفت و اگر حزب طرحی را ارائه میکرد مورد قبول جمعیت نبود.

حتی که حرکت انقلابی اسلامی در زمانی و بگونه یی از بدنۀ دولت خارج شد که هیچ دلیلی برای آن دیده نمیشد، مولوی صاحب محمدی مرحوم به نام معالجه به عربستان سعودی سفر کرد و علی الظاهر از بستر مریضی اعلام کرد که حرکت از دولت خارج میشود و به تمام اعضای خود که در دولت مصروف کار بودند وظیفه داد تا از دولت خارج شود، در حالی که بلند ترین پستهای دولتی را در اختیار داشتند، حرکت هم در ستر محکمه حضور فعال داشت و هم در کابینه. البته من نمیگویم که آن حکومت هم «مدینۀ فاضلۀ» ملت افغانستان را تشکیل داده بود، ولی هدفم از ذکر این حقیقت بود که ما افغانها را عادت بر آن است که بصورت تنهایی یک طرح و پیشنهاد معقول دیگران را هم نمی پذیریم و به اصطلاح صد «خو» را در آن میکشیم.

من بارو دارم که اگر در زمان جهاد بجای تنظیم های متعدد یک جبهۀ متحد ملی تشکیل میشد، جهاد پیروز ما به ناکامی نمی انجامید. کشور میزبان و قوتهای دیگر در عقب پرده هم میخواستتند که ملت افغان یا مجاهدین را به گروههای مختلف تقسیم کنند تا از ین طریق اسانتر بتوانند خواستهای خود را بالای آنها بقبولانند؛ ولی اگر همه با هم متحد می بودند، دشوار بود که به خواستهای اجانب تن در دهند. حکومتداران، زورمندان و قوتهای سیاسی ما یکبار این نسخه را عملی کنند، باور دارم که از آن نفع صد در صد خواهند برد و جلو خودسریها و تصامیم جداگانه و تهدیدها گرفته خواهد شد.

دا وګورئ

د چین وده د نړۍ د اقتصاد مرستندویه

چن قیقینګ په ۲۰۱۲ کال کې د چین د کمونیست ګوند له اتلسمې ملي کنګرې ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *