پنجشنبه , مې 25 2017
کور‌پاڼه / طنز / دو هفتۀ پی در پی!

دو هفتۀ پی در پی!

سوریا

لوی گدودیز جنرال «لگدشاه» با دستپاچگی در حالیکه تمام جانش از هیجان مثل زلزله تکان میخورد، دروازه را با شدت گشود و وارد دفتر وزیر صاحب «خوا ببی» شد و با یک چیغ لرزان او را که مانند همیشه سر بر میز کارش نهاده و خروپف زنان خوابیده بود بیدار ساخت: «وزیر صاحب، وزیر صاحب! بخیز، بخیز که تباه شدیم، برباد شدیم» و بعد بغض گلویش ترکید و با فغان و ناله به گریه آغاز کرد.

«وزیر خواب ببی» با تکانی از خواب بیدار شده از جاجست و در حالیکه چشمان خواب آلوده اش را می مالید با حیرت پرسید: «چه شده، چه شده؟ خدا نه بکنه تباهی چی چه میگی چرا گریه میکنی؟»

لگد شاه جواب داد: «برطرف شدیم جناب! ما و تو برطرف شدیم، مستر داگ هم کابل آمده به امر همو مستر داگ ما و توره برطرف کدن حالی هم امر کدن که بریم پیش روی رسانا اعلان کنیم که استعفی دادیم، از برای خدا مه چه کنم خواب ببی صاحب! از قوارۀ مستر داگ می ترسم، مچم سر ما چه خات آمد…»

– «برطرف شدیم، بخاطر چه؟ چه شده، چه خطا و خرابی از ما سر زده؟»

– «وی، وزیر صاحب از یادیت رفت؟ همی جمعۀ گذشته که در مزار سر همو چیز اردو حمله کدن؟!»

– «سر کدام چیز اردو؟ کی حمله کده بود؟»

– «وزیر صاحب! تروریستا حمله کده بودن سر اونو چیز اردو، اردوی چیز (بعد از تفکر کوتاه) ها راستی سر همو چیز اردوی شاهین»

«خواب ببی» با چرتی که زد پرسید: «قول اردوی شاهینه میگی؟»

لگد شاه جواب داد: «ها همو قولس یا مولس مه به ای نامای نظامی زیاد نمی فامم، سر همو حمله کدن و چند صد نفر از اردوی ملی ره کشتن»

– «چه میگی؟» چه وقت ای کار شد؟ مه خو خبر نشدم چرا مره خبر نه بکدین؟

– «خبر شدی، خبر شدی وزیر صاحب! از یادکیت رفته»

– «تو گفتی کدام قول اردو؟»

– «قول اردوی شاهین!»

– «شاهین؟ شاهین خو در ملک ارگ نیس او قول اردو خو مربوط امپراتوری شمال اس که از خود پادشاه و آرگاه و بارگاه داره و «و بلا زور پادشاه » هم امپراتور اونجه اس، اونجه خو اصلاً تروریست رفته نمی تانه؟»

– «حالی خو رفتن و خوب قتل عامام کدن! تو حالی او شاهین و امپراتور و غیره ره چه میکنی؟ اینجه حال ما و تو خراب شده بیا که بریم اونجه رساناره بری ما شاندن خدا کنه که مستر داگ در کدام جای دیده نشه، اگه نی مه خو از دیدنیش زاره کفک خات شدم»

– «نی، همی ما و تره چی؟ دولت بلخ خو جداس، درو ملک خو کلان پادشاه حاکم اس او روز نبرامده بود، در کوها و دشتا همرای کالای نظامی عملیات نمی کد؟ نقشه کل بلخه تاو بالا نمی کد؟ در کار ازو کدام وخت ما کار داشته میتانیستیم؟ مه خو خیر خَو بودم، همی تو؟»

– «نی، نی بابا دریجه از چی خبر بودیم که در ملک بلخ باشیم؟»

«خی، حالی چرا ماره به خاطر حمله به شاهین بلا پادشاه برطرف میکنن؟»

– از نامش مالوم اس که او «بلا پادشاه زور» اس دگه، نه متفکر صاحب جرأت داره که اوره چیزی بگویه و نه هم کاکا امریکا اجازه میتیش که حتی سویش چپ نگاه کنه، ما و تو خو عاجز آدما استیم بیا زود که ای کاره خلاص کنیم، حالی مستر داگ سر ما نیایه؟»

– «راس میگی، میفامی مه خو اصلاً خوش استم که باد ازی خَو خوده خوب راحت در خانه سر چپرکت خود بکنم اینجه بخدا هر روز سرمه بالای میز کاریم مانده مانده شانا و کمر و کل جانم زده زده میشد، مگر خدا کنه همو امتیازکا و معاش ماره قطع نکنن»

– «وزیر صاحب! تو در غم دو روپیه معاش و امتیاز کا هستی مه خو نو بلند منزل دوم خوده شروع کده بودم به پیسۀ معاش تقاعد خو اوره تکمیل کده نمی تانم، بخدا کُل فرصتا از دستم رفت تباه شدم»

آقای «خواب ببی» در حالیکه فاژۀ طویلی میکشید دستش را بر دهان گذاشت و غُم غُم کنان چیزهایی گفت و عقب دوست خود به سوی میز کنفرانس خبری از دفتر خارج شد.

چند روز بعد زنگ تلیفون آقای «خواب ببی» وزیر اسبق وزارت … اورا در اتاق خوابش از خواب بیدار ساخت: «وزیر صاحب! مه لگد شاستم بیدار شوین که لاتری ما برآمده چشمایتان روشن که هر دویما سفیر شدیم!»

آقای خوا ببی بعد از کشیدن فاژه: «اوه! چه میگی؟ راستی، خدا کنه ایتو یک جای آرامی باشه که از خو خود خوب کیف کنم»

– «ان شااله، مچم یکیش قزاقستان بود و دگیش مثل اردو یک (ار) داشت مچم چی بود؟»

– «هر چه باشه، مره بسیار خوش ساختی باز گپ میزنیم بامان خدا!»

– «خدا حافظ وزیر صاحب!»

دا وګورئ

متولی اعظم در بیانیۀ رهنمودی اش: جنگ از شما، سلاح از ما!

سوریا [جناب «ترمپت» متولی اعظم معبد مرکزی آمون بزرگ که برای امضای یک قراردار تسلیحاتی ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *