پنجشنبه , اګست 17 2017
کور‌پاڼه / طنز / آغاز عملیات «پخته پرانک»

آغاز عملیات «پخته پرانک»

سوریا

در صحن حویلی معبد آمون بزرگ بیروبار بود، همه مسؤولین لوده کن ها و کار شناسان مرید و اجیر معبد از جانب متولی به طور اضطراری  فراخوانده شده بودند. فرماندۀ نگهبانان مسلح معبد در حالیکه واسکت زرهی اش را برتن قایم میکرد با چشمان شکاک و هراس افگن به جمع مریدان و اجیران گرد آمده نگاه غضبناکی افگنده، فریاد زد:«منظم شوین، صفوف تانه منظم کنین، در قطار ایستاد شوین مثل شاگردای مکتب فیل شوین، دو دو نفر، که حالی متولی صاحب میایه و حاضری می گیره باد ازو عملیات پخته پرانک و بریتان توضیح خات کد. لحظات درازی گذشت لحظات طاقت فرسا در زیر شعاع سوزندۀ آفتاب چاشت؛ اما از متولی محترم خبری نبود قلب همه مریدان و اجیران لوده کنی و کارشناس شدیداً می تپید، آهسته آهسته با همدیگر به غُم غُم پرداختند از یکدیگر می پرسیدند:«بخاطر چی ایتو اضطراری ماره خواستن؟ – حتماً بخاطر ما در بم کاکا – نی حتماً بخاطر گپای مرزاجان ماره خواستن – مطمئن استی؟ – بالکل مطمئن استم»

بعد از گذشت لحظات خسته کنی که مریدان و اجیران معبد از سرپا ایستادن زیاد نزدیک بود ضعف کرده به زمین بیافتند، آقای متولی بر فراز زینه های مشرف به تعمیر معبد نمایان گشت و با شوراندن دست به همه هیلو! گفت همه لوده کن ها و اجیران و مریدان ساکت و منظم در برابرش سر تعظیم خم کردند.

متولی که قوارتاً به یک شخص محترم  مقدس هم شباهت نداشت، به گفتۀ همسایه باد به غبغب انداخت و در حالیکه میکوشید خودش را هیبتناک نمایاند خطاب به حاضرین گفت: «مریدان، لوده ها و اجیران عزیز! شماره ما زبان دادیم، شماره دالر دادیم، شماره ما رسانه دادیم، شمارا ما ازادی بیان دادیم، بریتان نام دادیم، نشان دادیم، شخصیت دادیم، کارشناس ساختیم، رسانه دار ساختیم و… و،و دگه امروز هموطوری که همیشه صادقانه در لوده ساختن مردم بری مقام آمون بزرگ خدمت کدین، امروز یکبار دگه به کار ضربتی شما ضرورت افتاده. امروز روز امتحان بزرگی به شماس، شما باید همرای ما بر ضد مخالفین بم مادر ما کار کنین و چیغ مزراجانه دربین غوغای خود گم کنین دگه امروز مالوم خات شد که چقه زودتر و خوبتر می تانین ای فریاد ضد بم مادره که از گلون مرزاجان بر آمده، خاموش کنین و اوره پخته پرناک کنین از طرف پیسه بیغم باشین، باران دالر سرتان خات بارید، مستر ماستر هم همرای چند کانتینر دالر خاص بخاطر توزیع کردن به شماها آمده بود، شما کار تانه صادقانه شروع کنین، دو روز باد باز خات دیدیم، هله دگه مخصوصاً شما لوده کن های دیداری کارتانه هر چه زودتر شروع کنین که مردم از راه شما زودتر متأثر میشن یعنی نه تنها در میزای گردتان  و خبرای تان بلکه در کل برنامایتان ای مبارزه مقدس دفاع از بم مادر کاکا و تقدس آمون بزرگه پیش ببرین». و بعد با صدای نازکش پرخاشگرانه فریاد زد: «یک توفان بیارین که گپای مرزاجان در بینش گم شوه هله دگه!» و بعد با دست پاچگی حاضری گرفت «راستی از یادم رفت مه خو باید اول حاضری می گرفتم خو اینه حالی می گیرم اول لوده کنای دیداری متوجه باشن: لوده کن تولو؟ – حاضر صاحب! – لوده کن لک؟ – حاضر صاحب جناب! – لوده کن ماتو؟ – حاضر استم عالی جناب! – لوده کن …؟ و… و …»همه لوده کن های دیداری حاضر بودند و جواب دادند و بعد حاضری کارشناسان مرید و اجیر گرفته شد: «مولانا خرید؟ – قربانتان صدقه تان حاضر استم – قهرمان سنگوری؟ – کربان دی سم حاضر یم! – آقای نا آشنا؟ – تا ابد حاضر استم! – آقای نپتون؟ – زار مو سم حاضر یم! – نوکریا نوکریا؟ – حاضر استم قربان به دست بوسی! – حیله جان ناز؟ – مه حاضر استم جناب! – آقای فلان و فلان و فلان ….؟» اینها نیز همه حاضر بودند، بعد از خوانش لست دراز نامهای لوده کن های دیداری شنیداری و نوشتاری و کارشناسان مرید و اجیر متولی حاضری را بر روی میز گذاشته و گیلاس مشروب خود را سرکشید و باز گفت: «سر از امشو باید مه در لوده کنای دیداری شنیداری و نوشتاری فعالیت ضربتی شماره شاهد باشم، هوشتان باشه که اگه کمی تنبیلی ره هم در کارتان احساس کنم باز نه دالر اس و نه کدام امتیاز دگه برخلاف حیوان واری رسوایتان خات کدم. فامیده شد؟ عملیات ها شروع کنین مارش مارش!» لوده کن ها و کارشناسان مرید و اجیر یکبار دیگر به کمر خم شده دست به سینه ایستادند و فریاد زدند: «بی غم باشین ما مرزاجانه بریتان خوب پخته پرانک خات کدیم عملیات پخته پرانک شروع!»

دا وګورئ

د وړوكې نړۍ خاوندان!!

پاچا ځوان دى، تاوده احساسات لري، نوى يې د شاهۍ دروند بار پر اوږو ورلوېدلى، ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *