سه شنبه , جون 27 2017

خضر آشیان

فدا محمد فایض

خضر آشیان نام سومین و آخرین مجموعۀ شعری استاد مرحوم گل آقا  بیرنگ است که در همین نزدیکیها زیور چاپ یافته است. قبل ازین دو مجموعۀ دیگر شعری استاد بنام «نغمۀ بسمل» و «تحفۀ درویش» زیور چاپ یافته بود. اثر اولی نسبتی با مرشد بزرگوار استاد بیرنگ روانشاد استاد محمد انور بسمل (رح) دارد. جناب بسمل اگر از یک طرف یک مرد سیاسی و اداری بود که تا رتبۀ معینیت در دستگاه سلطنتی کار کرده بود، از طرف دیگر مرد فقیر و صوفی وارسته نیز بود. او دست ارادت به مولوی صاحب عبدالرؤوف مشهور به مولوی صاحب ملنگ دراز کرده بود و  این امر به حکم حاجی صاحب محمد اسحق درویش (رح) که استاد بسمل در آغاز به او مراجعیت کرده بود صورت گرفته بود. حاجی صاحب درویش به او فرموده بود در صورتی در مقصدی که دارید کامیاب میشوید که در ولسوالی نهرین ولایت بغلان نزد مولوی صاحب ملنگ مرید شوید. به این ترتیب استاد بسمل در حقیقت هم ارادتی به مولوی صاحب ملنگ و هم به حاجی صاحب درویش داشتند ازینکه آرامگاه مولوی صاحب ملنگ (رح) در قریۀ خواجه حضر نهرین است ازین جهت استاد بیرنگ این مجموعۀ شعری اش را در حیات خود خضر آشیان نام کرد.

مجموعۀ دوم را بنام حاجی صاحب محمد اسحق درویش «تحفۀ درویش» نام کرد.

ازینکه استاد بیرنگ در پهلوی آن که یک استاد، یک مبارز و یک مجاهد، نویسنده و شاعر بود، یک صوفی وارسته نیز بود گرچه مرشد اولی او استاد بسمل (رح) بود ولی به مولوی صاحب ملنگ (رح) و حاجی صاحب درویش (رح) نیز ارادت خاصی داشت، چنانچه طبق آرزویش در هدیرۀ کوچک شاه دو شمشیره علیه الرحمه در کنار آرامگاه حاجی صاحب درویش بخاک سپرده شد. استاد بیرنگ آنچنان که در مقدمه یی بر کتاب حاضرش نوشته ام و قبلاً به آن اشاره کردم شخصیت چند بعدی داشت؛ ولی آنچه بیش از حد بنده را گرویدۀ استاد نموده بود، تقوای او بود. استاد در زمان دولت اسلامی بریاست استاد برهان الدین ربانی شهید بنا به گفتۀ خودش هم وزارت شهدا و معلولین را نپذیرفت و هم ریاست ادارۀ امور ریاست جمهور را و اگر بگویم به این رابطه شاید چنین اشخاص یا تکرار نشوند و یا هم خیلی کم پیدا شوند مبالغه نکرده خواهم بود. متأسفانه آنچه امروز خیلی کمتر در صفوف ما دیده میشود تقواست، در نبود تقوا به حالت امروزی رسیده ایم، از یکنیم تا دو میلیون شهید دادیم، روسهای وحشی را به مدد پروردگار (ج) از خاک خود بیرون کردیم، امپراتوری شوروی را با سقوط مواجه کردیم؛ ولی به آرزوی نهایی خود نرسیدیم. استاد بیرنگ به نقل از انجنیر حبیب الرحمن شهید رهبر نابغۀ نهضت اسلامی کشور میگفت: ما اشتباه کردیم، اول باید در آموزشگاه عرفان اسلامی می آموختیم و تزکیۀ نفس میکردیم و باز وارد مرحلۀ نهضت سازی میشدیم.

بنده زمانی که محصل پوهنخی ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل بودم و در سال چهارم پوهنتون بیدل شناسی میخواندیم روزی استاد ما براین بیت حضرت بیدل بحث میکرد که

هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد

آدمی هم پیش از آن کارم شود، بوزینه بود

استاد ما این بیت حضرت بیدل را در تأیید نظر داروین میآورد در حالی که مشکلی که او داشت عدم فهم از «هیولا» بود از همین جهت از فهم اساسی این بیت بدور مانده بود، ولی استاد بیرنگ مرحوم این بیت را تحلیل و تفسیر خیلی بجای عرفانی کرد، و این کور گره را باز نموده بشکل رساله یی بزیور چاپ آراست.

بنا کردند خوش رسمی بخاک و خون غلتیدن

خدا رحمت کند این عاشقان پاک طینت را

صبا از مشهد ما مشت خونی وام میگیرد

که تا رنگین کند هنگامۀ روز قیامت را

استاد بیرنگ به معنای واقعی عرفان اسلامی فهمیده بود او عرفان را بمعنای درکنج عافیت نشستن نمی شناخت او می فهمید که عرفان اسلامی فقط بمعنای تزکیه از لوث مادیات است از همین جهت او از «رنگ تعلق» آزاد بود و از همین جهت بیرنگ تخلص میکرد. من از خیلی تحصیلکرده ها شنیدم که معنای رنگ را نمی فهمیدند و رنگ را به همین رنگ سیاه و سفید و سرخ و سبز و… به اشتباه میگرفتند؛ زیرا آنها هیچ بهره یی از شناخت عرفان اسلامی نداشتند، به تعبیر حضرت حافظ آنها به «پشمینه پوش تند خو» میماندند که از «عشق بویی نشنیده بودند» من در بحثها با دوستان دریافته ام، که بسیاری از دوستان عرفان اسلامی را در عملکردهای پیران تصنعی امروزی به اشتباه گرفته بودند و عملکرد چنین پیران را مثال می آوردند؛ آنها مولوی را نمی شناختند، سنایی را نمی شناختند، حافظ و سعدی را آنچنان که باید نمی شناختند، عبدالرحمن بابا را نمی شناختند و درین اواخر استاد حمزه شنواری رانمی شناختند آنهایی که عرفان اسلامی را با خرافات آمیخته اند نیز بدون شک به فرسنگها و فرسخها از اسلام دور اند و از عرفان اسلامی دور اند. در عرفان اسلامی ریا و خودنمایی را جایی نیست، شیوخی که طریقه های تصوف از آنها بجا مانده مردمان بزرگواری بودند، مانند شیخ عبدالقادر جیلانی (رح) شاه معین الدین چشتی و امثال آنها. ازینکه استاد بیرنگ مرحوم در کنار اینکه یک مجاهد و یک مبارز بود، یک سیاستمدار و یک استاد نیز بود، و همچنان یک صوفی وارسته بناأً اشعار او هم رنگ تصوفی دارد، هم رنگ مبارزاتی و هم صبغۀ اجتماعی و اخلاقی.

بیایید به مثالهای مشخص اشعار استاد مراجعه کنیم.

حضرت عشقری (اشقری) می گوید:

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد

رسد تا دور ما دیوار این میخانه میریزد

این شعر کاملاً رنگ تصوفی دارد؛ ولی استاد بیرنگ در استقبالش میگوید:

اگر زاهد بیادش اشک خود طفلانۀ میریزد

ولی عاشق بکویش خون خود مردانه میریزد

که این شعر استاد بیشتر رنگ مبارزاتی دارد. بناأً میتوانیم بگوییم که شاعر ما آن صوفی نشسته در کنج عافیت نیست که بدنیا و مافیها بریده باشد؛ بلکه او به جهان معنا و جهان مادی هر دو نظر دارد. به این ترتیب می توانیم بگویم که استاد بیرنگ بمعنای واقعی کلمه صوفی بود. استاد به زبان پشتو نیز اشعار آبداری دارد ولی اشعار بزبان دری انشاد کرده است چون زبان مادریش بود.

اینک مثالی از شعر پشتوی استاد:

نمونه یی از شعر دری استاد بیرنگ:

ای ملت مجاهد افغان یکی شوید

با امر و باهدایت قرآن یکی شوید

از تفرقه و قوم و زبان و نژاد و رنگ

با وحدت کلمه و ایمان یک شوید

تاجک و هم هزاره و پشتون و هم بلوچ

ازبک و نورستانی و ترکمان یکی شوید

باشد رسول و قبله و قرآن ما یکی

در بندگی خالق منان یکی شوید

این تفرق است اسلحۀ کهنۀ کفار

با طرد و دفع حیلۀ شیطان یکی شوید

با دشمنان دین و وطن در صف بسیج

اندر جهان همچو تن و جان یکی شوید

بیرنگ و بی ریا به صداقت کنید کار

با عدل و قسط اخوت و احسان یکی شوید

خلاصه استاد در انواع شعر از غزل گرفته تا مثنوی، قطعه و مخمس امثال آن اظهار هنرمندی کرده است، خدایش ببخشاید، در عصر ما واقعاً مرد کم نظیر بود. استاد از اختلاف در بین مجاهدین رنجید و آرزوی اتحاد و اتفاق داشت ولی متأسفانه به این آرزو نرسید که همۀ مجاهدین را در یک صف بنیان مرصوص ببیند. استاد مرحوم در راه اتحاد مجاهدین تلاشهایی هم بخرج داد ولی موانع موجود بر سر راه به او اجازه نداد تا تلاشهایش بثمر برسد. از این باب حقایق تلخ موجود است، که درین نوشته مجال ذکر آن نیست

دا وګورئ

بمبارد

لیلا خُرم ساه ګانې بندې دي، اسمان چپه دى د خاورو لوټو پر سپېره خزانه ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *