پنجشنبه , مې 25 2017
کور‌پاڼه / طنز / بحبوحۀ پس از تحلیف ترمپ!

بحبوحۀ پس از تحلیف ترمپ!

سوریا

در ارگ

ترمپ – «هیلو! مستر متفکر، مای استاد، هو آریو؟»

– (متفکر پس از مکث کوتاه سرگیچه یی که از شنیدن کلمۀ استاد برایش دست داد): «هیلو هیلو! ایکسلینسی، مای پیر، مای مرشد، مای گرن فادر مای… مای ترمپ! مه خوب استم شما جلالتمآب چطور استین، صحت مبارک تان چطور اس؟ ای خوشی و ای جشن پیروزی و افتخار جهانی ره بریتان از صمیم قلب تبریک میگم.»

– تنکس، تنکس مای استاد!

آقای متفکر که نمی دانست آقای ترمپ پس از نوشیدن چند پیاله شراب اعلی در خوشی مراسم تحلیف خود مست شده و نسبت به اوقات نورمال از مهربانی و خوش زبانی و فروتنی زیادی کار می گیرد برای لحظاتی پاسخ ترمپ در گوشش طنین انداخت: مای استاد! مای استاد! بعد به خود آمده و با عجز گفت: «می فامیدم که شما شخصیت عظیم وقتی رهبر یک ملک عظیم شدین ما فقیرا و عاجزا و یتیماره هم از یاد نمی برین مگر از برای خدا مره نشرمانین، شما از لطف زیاد مره استاد گفتین! مه کجا و استادی دانشمند بزرگی چون شما، کجا؟ مه خو خاک پایتان استم»

– «نو، نو، نو! تو استاد مه استی، از یادیت رفته؟ تو واقعاً استاد مه بودی جدی میگم»

– (متفکر با جدیت و حیرت): «واقعاً کجا؟ ایتو شده نمی تانه، امکان نداره، مه و استاد بودن شخصیتی چون شما؟ در کجا، چه وقت؟»

-«یس، یس در سال 1980 در یونیورستی (تام ایندجری) یک دوره یکماهۀ کورس سواد آموزی دایر شده بود که درو مه شاگرد شما بودم و شما به ما جمع و ضرب و تقسیم دالره درس میدادین!»

– «خو؟ راستی، واقعاً هیچ بیادیم نبود مه خو عقلاً باور کده نمی تانم، راستی مه در او یونیورستی یک کورس سواد آموزی ره درس میدادم اما چهرۀ نورانی شما در میان شاگردای خودیم بیادیم نیس، هیچ باوریم نمیشه، اگه کدام رئیس جمهور یک ملک آسیائی یا افریقائی ایره بریم میگفت قبول کده میتانستم بری ازیکه مه، خو متفکر دوم جهان سوم استم مگر شما خو حالی پادشاهی دنیاره گرفتین و حاکم کُل دنیا استین و باز از ملک آمون بزرگ استین ایره چطور قبول کنم که یک وقتی شما شاگرد مه…»

– «بسیار گپ نزن استاد! (با نوعی قهر) یعنی مه بریت دروغ گفتم؟ یا بریت چاپلوسی کدم هه؟ یک واقعیت گذشته ره به یادیت آوردم و بس، دگه گپه دراز نکو! ایقه حوصله ندارم، بیست دقیقه شد که مه چاپلوسی و انکار تره از استادی به مه گوش میکنم، بیخی مستی و خمار مره خراب کدی با ایقه دراز کدن قصه، دگه تماسه قطع میکنم، بای!»

– «نی، جناب، جناب مستر پریزدنت! هدف مه عصبانی کدن شما نبود، ساری ساری پلیز!»

– «خو هر چه که هدفیت بود، بود دگه بای بای!»

– «بای پریزدنت بای مای پیر بای بای!»

با قطع رابطه تلیفونی آقای متفکر با عجله رو کرد به جوانان خادم خود و گفت: «هله، در شبکای اجتماعی خبر بتین که مستر ترمپ مره استاد گفت و بیست دقیقه همرایم گپ زد.»

و در قصر سپیدار: – آقای غیر متفکر با سرو وضع فوق العاده آراسته بر فرار چوکی شبک کاری بسیار گران قیمت شاهانه نشسته بود و حرف میزد:«مه واقعاً از صمیم قلب به جناب ترمپ تبریک میگم، گرچه نتانستم به حضور شان دری خوشی بزرگ حاضر شوم و حتی از راه تلیفونی همرایشان مستقیم داخل صحبت شوم اما افتخار دارم که حین مکالمۀ جنابشان با آقای متفکر مه هم موجود بودم و صدای مبارکشانه از دور شنیدم، بری ما دولتدارای حکومت ارگ – سپیدار جای بسیار افتخار اس که جنابشان ما ره فراموش نکدن و جنگ خوده هم همرای اسلام گرائی اعلان کدن، با عسکرای محترم کاکا امریکا در بگرام گپ زدن ازو حمایت کدن و ادامۀ کشتار و ویرانی دشمنان حکومت ارگ – سپیداره در ملک افغانستان اعلان کدن، ای گپا به ما قوت قلب میته و ماره از ناامیدی ایکه مبادا ماره فراموش کنن و به ما اسلحه و پیسه بری عسکرای پیش مرگی جنگ تروریزم اسلام گرایی کاکا امریکاره قطع کنن نجات میته که باز ما هم در ملک خود (ارگ – سپیدار) از وضع بسیار متأثر میشدیم و حتی شاید ازی بی توجهی خاویارای صبحانای مه هم کم میشد ویا پیسۀ میک اپ و آرایش ما کمبودی میکد. دگه در پالوی لطفای کاکا امریکا از ملل متحد خواستار کمکای عاجل به 9 میلیون سرما زده، قحطی زده و جنگ زده مملکت افغانستان هستیم، امید که توجه کنن، تشکر!»

و اما در فیسبوک سفیر کودک کشور ارگ – سپیدار در واشنگتن: (خطاب به همبازی خود درکابل)

«اژمل ژان بچیم! چطولش عکشیم؟ دیدی مه چقه اژ تو پیش شدم، عین تا واشنتن لشیدم اونه، ده دول تلک می بینی، لییش جمبول نوِ املیکا «تلمپ اش که تیل میشه، عین هملای اژو عکش گلفتیم، چقه ژولیت خات داده باشه، وای بیچاله، امشه للی!»

 

دا وګورئ

متولی اعظم در بیانیۀ رهنمودی اش: جنگ از شما، سلاح از ما!

سوریا [جناب «ترمپت» متولی اعظم معبد مرکزی آمون بزرگ که برای امضای یک قراردار تسلیحاتی ...

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *